نمی دانم چرا اما هر بار که به آرایشگاه می روم وقتی آرایشگر می پرسد وسط ابروهایت را بردارم یا نه؟ مثل بز می گویم: نه برندار. واقعا چرا؟ منی که نه به ازدواج اعتقاد دارم نه به حلقه نه به وسط ابرو نه به بکارت چرا همیشه به این سوال آرایشگر اینگونه جواب می دهم؟ از دست خودم عصبانی هستم. دلم می خواست برای یک بار هم که شده آرایشگرم بدون پرسیدن این سوال خودش وسط ابروهایم را بر می داشت. دیشب فیلمی دیدم که در مورد دادگاه های دختران فراری بود. با کلمه ی دختر فراری مشکل دارم چرا نمی گویند کودکان فراری؟ مگر جامعه ی ما پسر فراری هم ندارد؟ گاهی وقت ها از اینکه کلمات بیانگر جنسیت آدم ها می شوند حالم به هم می خورد. کاش به جز کلمه ی انسان کلمه ی دیگری برای توصیف موجودی که ما هستیم اختراع نشده بود. در فیلمی که دیدم قاضی در حالی که دختران نمی خواستند فیلمشان گرفته شود به اجبار از کل روند دادگاه هایشان فیلم می گرفت و اولین سوالی که از آن ها می پرسید این بود" آیا هنوز دختری؟" " are you a virgin?" اگر پاسخ منفی بود دختر به جز جرم فراری بودن به جرم مضاعفی نیز دچار می شد. از همه ی این چیزها حالم به هم می خورد. اول از همه از طبیعت که این همه تبعیض ناروا به جان زن انداخته، این همه درد فیزیولوژیکی که در وجود زن نهاده است و بعد از خود آدم ها حالم به هم می خورد. چرا یک دختر باید دوشیزه بودنش را جار بزند؟ هوار کند، روی پیشانیش، روی گواهی پزشکی قانونی در زمان عقدش و همه جا و همه جا اقرارش کند؟ حالم به هم می خورد از زیستن به عنوان موجودی مونث در بی منطق ترین نقطه ی زمین. از همه چیز خسته شده ام. واقعا به حال عروسک ها غبطه می خورم. عروسک ها هیچ وقت به اندازه ی ما تحقیر نمی شوند، چون هیچ کدامشان آلت جنسی ندارند.
Tuesday, December 23, 2008
Subscribe to:
Post Comments (Atom)


1 comments:
پس باید از دست جامعه عصبانی باشی، نه از دست خودت!!!!
ولی در کل موافقم
Post a Comment