Sunday, May 31, 2009

دموکراسی، حلقه ی گم شده ی زندگی ما

این روزها بحث انتخابات، همه جا داغ است. کاندیداها سعی می کنند در بیان شعارهای مردم سالارانه از یکدیگر پیشی بگیرند و مردم نیز سعی می کنند با مرور گذشته و بررسی شرایط کنونی، کاندیدایی که به شعارهایش پایبندتر است را بیابند. گاهی مباحثه ی بین طرفداران کاندیداهای مختلف به جر و بحث و پرخاش منتهی می شود، هر کسی فکر می کند چون بهتر از دیگران می فهمد باید همه را متقاعد کند به کسی که او می پسندد رای دهد. و در این میان تحقیر هرکسی جز دوستان ما بهترین استراتژی است. خوب تر که دقت می کنم می بینم ما آدم های بی اعتقاد به دموکراسی در جستجوی کاندیدایی هستیم که دموکرات تر است، کسی که بیشتر به حقوق شهروندی بها دهد و پذیرای کثرت آرا باشد. نمی دانم، شاید هم ما فقط تئوری دموکراسی را خوب بلدیم اما در عمل هیچ بهره ای از آن نبرده ایم. متاسفانه روابط حاکم بربنیانی ترین و کوچکترین بخش جامعه ی ما یعنی خانواده ها گویای این نکته است. در اکثر خانواده ها هنوز، سالاری وجود دارد خواه اینکه این سالار، مرد باشد یا زن، فرزند باشد یا والد، مهم این است که دیگر اعضای خانواده مجبور به تبعیت از او و زیر پا گذاشتن علایق شخصیشان به خاطر او هستند. ما در خانواده هایمان یاد نگرفته ایم هر فرد می تواند طرز تفکری متفاوت از دیگری داشته باشد، زیستن زیر یک سقف و بهره مندی از تربیتی یکسان هرگز نمی تواند دلیلی بر یکسان بودن عقیده ی انسان ها باشد. ما یاد نگرفته ایم که انسان هایی با عقاید مختلف می توانند با احترام به عقاید یکدیگر در کنارهم زندگی مسالمت آمیز داشته باشند و حتی بر سر موضوعی با یکدیگر وارد بحثی منطقی شوند. ما فقط دعوا کردن را خوب آموخته ایم، یاد گرفته ایم هرجایی که منطق، دیدگاهمان را نقض می کند با فریاد زدن و پرخاش به مخالفمان ادعای خود را برحق جلوه دهیم. ما یاد گرفته ایم راجع به موضوعات مهم و سرنوشت ساز خانواده هایمان حتی اگر جلسه ای هم تشکیل می دهیم در نهایت به حرف بزرگ یا سالار خانواده، کسی که ادعا دارد خیر دیگران را بیش از خودشان می خواهد عمل کنیم. ما یاد گرفته ایم نسبت به کسی که از او قدرتمندتریم دیکتاتورتر باشیم و نسبت به کسی که از ما قدرتمندتر است خاکسارتر. این ها بخشی از چیزی است که در خانواده آموخته ایم و درد بزرگ همین جاست. تا وقتی که آزادی های فردی در خانواده های ما برای تمامی اعضا محترم شمرده نشود، تا وقتی که همه ی اعضای خانواده آزادانه عقاید و تفکرات و تمایلات خود را ابراز نکنند، تا وقتی که خود سانسوری از خانواده های ما رخت برنبندد و تا وقتی که مطیع بودن به عنوان ارزش در خانواده ها پابرجا بماند، هیچ نسلی به وجود نخواهد آمد که به دنبال یافتن جامعه ای آزاد و کثرت طلب و بنیان نهاده بر مبانی دموکراسی باشد. پس لطفا وقتی از بحث های پر جنجال انتخاباتی فارغ گشتید، زمانی را نیز به بررسی و تحلیل آنچه که در خانه هایتان می گذرد اختصاص دهید.


1 comments:

سیاوش said...

کاملا موافقم، هرچند تو خانواده ای بزرگ شدم که این حق رو به من میدن اما هرچی نوشته بودین رو کاملا درک میکنم.